تبلیغ از منظر امام خمینی(ره)
وظايف مبلّغين ديني از ديدگاه حضرت امام خميني(ره)
بدون شک، وظيفۀ اصلي و غايي مبلّغين ديني (بعد از خودسازي و تزکيه نفس)، تبليغ و تعميق معارف و حقايق اسلامي در بين مردمي است که به عنوان مخاطب انتخاب ميشوند. به منظور بهرهگيري از رهنمودها و توصيههاي بنيانگذار جمهوري اسلامي، حضرت امام خميني(ره) و نيز ترسيم خطوط کلّي در اين زمينه، اهمّ وظايف و رسالتهاي مبلّغ از ديدگاه امام(ره) را مرور ميکنيم.
1. اهتمام به امور مسلمين. مبلّغين و روحانيان مبارز و متعهّد به اسلام، در طول تاريخ و در سختترين شرايط، همواره با دلي پر از اميد و قلبي سرشار از عشق و محبت، به تعليم و تربيت و هدايت نسلها همّت گماشتهاند و هميشه پيشتاز و سپر بلاي مردم بودهاند و با همۀ اين مشقتها از حيثيت و اعتبار واقعي مردم دفاع نمودهاند. حضرت امام(ره)، طي سخناني در جمع ائمۀ جمعه مراکز استانها، در مورخه 22/7/61 ميفرمايند: «ما بايد … اهتمام به امور مسلمين داشته باشيم و اهتمام به امور مسلمين، تنها مسئلهگويي نيست. علاوه بر آنها، امور سياسي، اجتماعي و ساير گرفتاريهاي مسلمين است که هر کس به آنها اهتمام نکند، مسلمان نيست. شما (روحانيان و مبلّغين) بايد بر تمام امور مسلمين نظارت داشته باشيد و سعي کنيد؛ که عزلت و کنارهگيري در اسلام نيست». ايشان در جاي ديگر، خدمت به اسلام و مسلمين و رفع گرفتاريهاي مسلمانان را از وظايف عمده و اصلي روحانيان و مبلّغين ديني برشمرده و ميفرمايند: «شما (علما و مبلّغين) موظّف هستيد، به اسلام خدمت کنيد و لازمۀ خدمت به اسلام و مسلمين، اين است که ناطق و سخنگو باشيد. به موقع اعتراض و مخالفت کنيد و به امور جامعه اهتمام داشته باشيد و در اصلاح آن مجاهدت کنيد. خدمت همين نيست که درس بخوانيد. موظّف هستيد براي رفع گرفتاريهاي مسلمين کوشش کنيد و در اين راه با دشمنان مبارزه کنيد». (در جستجوي کلام امام، دفتر هشتم، ص272)
2. مطالعه و شناخت معضلات و مقتضيات زمان. اعيان به اسلام و انقلاب (علما و روحانيون)، بايد نبض تفکّر و نياز آيندۀ جامعه را هميشه در دست خود داشته باشند و همواره چند قدم جلوتر از حوادث، مهيّاي عکسالعمل مناسب باشند. چه بسا، شيوههاي رايج ادارۀ امور مردم، در سالهاي آينده تغيير کند و جوامع بشري براي حلّ مشکلات خود، به مسائل جديد اسلام نياز پيدا کند. علماي بزرگوار اسلام از هماکنون بايد براي اين موضوع فکر کنند (صحيفه نور، ج21، مورخه 3/12/67). چه بسا مبلّغين و مربّياني که بهدليل عدم شناخت مقتضيات و نيازمنديهاي مردم زمان خود، عليرغم تسلّط بر علوم و معارف قديم و جديد، در تبليغ و تعمّق پيام خود در بين مردم، عاجز و ناتوان بوده و حتّي تلاش و تبليغ آنان، اغلب به ضدّ تبليغ تبديل شده است. حضرت امام(ره) در اينباره، طي سخناني ميفرمايند:
«روحاني و مبلّغ و مجتهد، بايد به مسائل زمان خود احاطه داشته باشد … براي مردم و جوانان و حتّي عوام هم قابل قبول نيست که علما و روحانيان و مجتهدين نسبت به سياستها و موقعيتها و اوضاع و احوال حاکم بر جهان، بيگانه و بياطلاع باشند چرا که اينان مرجع مراجعات مردم و پاسخگوي مشکلات و سؤالات ديني، سياسي و اجتماعي آنان و سخنگويان اصلي اسلام و انقلابند.»
3. عنايت خاص به جوانان. بنابر اظهارات روانشناسان و متخصصان علوم تربيتي، در دوران بلوغ، افکار، عقايد و القائات، نقش و نفوذ فوقالعادهاي در تعيين و تغيير بينش و منش جوانان داشته و گرايشها و جهتگيريهاي آينده را شکل ميدهد و شخصيت و نوع زندگي و خلاصه، شقاوت و سعادت آنان در اين دوره تکوين مييابد. موريس ديس، از روانشناسان بنام فرانسه، که سالها در زمينۀ روانشناسي جوانان و نوجوانان به تحقيق پرداخته است، در مورد شکلگيري افکار و عقايد انسان در دوران جواني مينويسد: «بلوغ، ارزش است و مطالعۀ بلوغ نشان ميدهد که اين دوران، سرشار از هر نوع امکانات براي جوانان است و سرنوشت آنان تعيين ميشود و زندگي انسان، خيلي فعالانهتر از هر دورهاي، در اين زمان، طراحي و تهيه ميگردد. جواني، به کمک تخيّل قوي و کنجکاوي، دوراني است عالي، که ميتوان آن را دوران تغيير شکل روحي ناميد که انديشه جديد، نظريات بديع، اختراعات آينده و خلاصه، آنچه پيامآور سرنوشتهاست، در اين مرحله تدوين ميگردد. سرانجام در اين دوران است که رفتار اساسي ما در برابر زندگي شکل ميگيرد.» (از کتاب جرمشناسي، ج1، ص346) پيامبر عظيمالشأن(ص) در اينباره فرمودهاند: «به شما دربارۀ نوجوانان و جوانان به نيک سفارش ميکنم که آنها دلي رقيقتر و قلبي فضيلتپذير دارند. خداوند مرا به پيامبري برانگيخت، تا مردم را به رحمت الهي بشارت دهم و از عذابش بترسانم. جوانان سخنانم را پذيرفتند و با من پيمان محبت بستند.» (حديث تربيت، ج2، ص133) در ادامۀ اين گفتار، حضرت علي(ع) ميفرمايند: «عليک بالاحدات فانهم اسرع الي کل خير»؛ (بر تو باد توجه به نسل جوان، زيرا جوانان سريعتر به خير و صلاح ميگرايند و حق را ميپذيرند). (روضه کافي، ص94) و همچنين حضرت امام صادق(ع) ميفرمايد: «بادروا اولادکم بالحديث قبل ان سبقکم اليهم الموجبه»؛ (احاديث اسلامي را به فرزندان خود هرچه زودتر بياموزيد قبل از آنکه مخالفين بر شما سبقت گيرند و دلهاي فرزندان شما را با سخنان نادرست اشغال نمايند). (اصول کافي، ج6، ص47).
لذا با توجه به گفتار فوق، بر مسئولان و دستاندرکاران دلسوز کشور، بهطور اعم و متصدّيان و متولّيان امر تبليغ، بهطور اخص است که ارشاد و هدايت صحيح آنان را از اصليترين برنامههاي تبليغاتي و تعليماتي خود قرار داده و ضمن رفع نيازهاي مادّي و معنوي، در سازندگي اين سرمايههاي عظيم کشور، با موضعي پدرانه و محبتآميز، با سعۀ صدر و آغوشي باز، آنان را نسبت به احکام و معارف اسلام و آرمانهاي مقدّس جمهوري اسلامي ايران که با ايثارگريهاي فراوان جوانان به دست آمده، آگاه و علاقهمند نموده و از دام شيّادان پليد استعمار نجات دهند. حضرت امام خميني(ره) طي سخناني خطاب به نسل جوان ميفرمايند «جوانان را از بزرگترين ذخاير اسلام و انقلاب به شمار آوريد» و در حکم صادره به مناسبت انتصاب رياست سازمان تبليغات اسلامي فرمودند «در محدودۀ توانتان، در چهارچوب اسلام ناب محمدي(ص)، راه مبارزه عليه ربا و حيله و خدعه را به مردم و بهخصوص جوانان سلحشورمان نشان دهيد».
در اين ميان، نقش روحانيان و مبلّغين محترم و دلسوز که رسالت تعميق و تزريق علم و معرفت و معنويت در بين مردم را از انبياء و اولياء به ارث بردهاند، بيش از سايرين در تعيين و ترسيم ارزشها و الگويهاي نسل جوان و به طبع رشد و شکوفايي فرهنگي و اجتماعي جامعه، مؤثر و تعيينکننده خواهد بود که حضرت امام خميني(ره) در منشور دوم انقلاب، خطاب به روحانيت و علما ميفرمايند: «علما و روحانيون، انشاءالله به همۀ ابعاد و جوانب مسئوليت خود آشنا هستند، ولي از باب تذکّر و تأکيد عرض ميکنم، امروز بسياري از جوانان و انديشمندان در فضاي آزاد کشور اسلاميمان احساس ميکنند که ميتوانند انديشههاي خود را در موضوعات و مسائل مختلف اسلامي بيان دارند و با روي گشاده و آغوشي باز، حرف آنان را بشنوند و اگر بيراهه روند، با بياني آکنده از محبّت و دوستي، راه راست اسلامي را نشان آنها دهند. و به اين نکته توجه کنند که نميشود عواطف و احساسات معنوي و عرفاني آنان را ناديده گرفت و با پدري و الفت، با آنان بر خورد کنند و در غير اينصورت، خداي ناکرده به دام ليبرالها و ملّيگراها و يا چپ و منافقين ميافتند و گناه اين، کمتر از التقاط نيست. وقتي ميتوانيم به آينده کشور و آيندهسازان اميدوار شويم که به آنان در مسائل گوناگون بها دهيم.»
4. ابهامزدايي و معرفي اسلام ناب. حضرت امام خميني(ره) در کتاب گرانقدر ولايت فقيه در مورد اهميت و ضرورت ابهامزدايي، در معرفي اسلام راستين مينويسند: «رسماً روحانيون موظّفيد، آنچه را نفقه کردهايد، بين مردم منتشر کنيد و مردم را با مسائلي که ياد گرفتهايد، آشنا سازيد… شما بايد به تبليغات و تعليمات در جهت معرفي و بسط اسلام همّت بگماريد… و ما موظّفيم ابهامي را که نسبت به اسلام به وجود آوردند، برطرف سازيم. تا اين ابهام را در اذهان نزداييم، هيچ کاري نميتوانيم، انجام بدهيم. ما بايد خود و نسل آينده را وادار کنيم و به آنها سفارش کنيم که نسل خويش را نيز مأمور کنند … بايد تلاش کنيم زهد و تقدّس اسلام ناب محمدي(ص) را از انگارههاي تقدّسمآبي و تحجّرگرايي اسلام آمريکايي جدا کرده و به مردم و مستضعفان نشان دهيم. ما اگر نظامي بر پايۀ نه شرقي و نه غربي واقعي و اسلام پاک و منزّه از ريا و خدعه و فريب را معرفي نماييم، انقلاب پيروز شده است.» (صحيفه نور، مورخه 28/6/67)
5. خنثي نمودن تبليغات دشمنان. بنيانگذار جمهوري اسلامي از همان روزهاي آغازين نهضت، ضمن افشاي جنايات رژيم منحوس پهلوي و دشمنان اسلام و انقلاب، خصوصاً آمريکا و اسرائيل غاصب، همواره خطاب به مبلّغين و روحانيون فرمودند: «وظيفۀ علماي اعلام و مبلّغين است که جرائم اسرائيل را در مساجد و محافل ديني، به مردم گوشزد کنند. علماي اعلام و ملّت شريف ايران، نبايد در اين امر ساکت باشند.» (صحيفه نور، ج1، مورخه 23/6/1342) در اين ميان، بر مبلّغين و علما، بهويژه دانشمندان و روشنفکران بزرگ اسلام لازم است که يکدل و يکجهت، در طول نجات بشريت از تحت سلطۀ ظالمانۀ اين اقليت حيلهباز و توطئهگر که با دسيسهها و جنجالها، سلطۀ ظالمانۀ خود را بر جهانيان گستردهاند، به پا خيزند و با بيان، قلم و علم خود، خوف و هراس کاذب را که بر مظلومان سايه افکنده است، بزدايند. که متاعمان يک متاعي است که محتاج به مبالغه نيست و اگر همان سرپوشهايي که ديگران روي متاع ما گذاشتهاند، همان دورغهايي که تبليغات سوء و ضد ما منتشر کردهاند، مبلّغين معزز و دستاندرکاران تبليغات کشور همان را خنثي کنند، در واقع توانستهاند اسلام و معارف اسلامي را به نحو شايستهاي در جهان ترويج نمايند.
6. فراگيري زبانهاي زنده دنيا. در گذشته يکي از ضعفها و نارساييهاي عمدۀ مدارس ديني و مراکز تربيت مبلّغ ما، بيگانه بودن و حتي مخالفت برخي از اساتيد و مدرّسين اين مراکز با فراگيري زبانهاي زنده دنيا بوده است که عليرغم فعاليت چشمگير آن در دوران انقلاب اسلامي، تحولات قابل توجّهي در سيستم درسي مدارس علميّه ايجاد شده است که رهبر راحل و فرزانه، با توجه به ضرورت فراگيري زبانهاي بيگانه به منظور نشر و تبليغ فرهنگ اسلامي در جهان ميفرمايند: «اگر ما همۀ زبانها را براي تبليغ اسلام بدانيم، عبادتي بزرگ است. ما با زبان اينجا که نميتوانيم براي مردم آمريکا و ساير کشورها، مسائل اسلام را بگوييم.» (صحيفه نور، مورخه 2/6/62)
«اگر ما ميخواهيم اسلام و جمهوري اسلامي را به جهانيان معرفي نماييم، بايد به زبانهاي زندۀ دنيا آشنايي داشته باشيم و در اين ميان، مدارس ديني و حوزههاي علميّه، مبلّغين و روحانيون، بيش از ساير مراکز و مراجع محتاج اين مهم ميباشند.» (صحيفه نور، مورخه 16/6/62)
7. مخاطبشناسي. شناخت دقيق مخاطبان و گيرندگان پيام، يکي ديگر از وظايف عمدۀ مبلّغين و مربّيان ميباشد که چه بسا مبلّغين و پيامرساناني هستند که عليرغم دارا بودن بسياري از امتيازات و امکانات، بهدليل کمتوجّهي و بعضاً بيتوجّهي به اين مهم، در جلب و جذب مخاطبان ناکام و ناتوان ماندهاند. در نقش و اهميّت مخاطبشناسي، همين بس که حضرت امام(ره)، يکي از امور و رموز اصلي موفقيّت خود در زمينۀ تبليغ و ترويج اسلام و اطمينان قلوب مسلمانان و مستضعفان جهان را، مرهون شناخت دقيق و عميق اهداف و آرمانها و نيازهاي مخاطبين، خصوصاً تودههاي مردم تلقّي نموده و ميفرمايند: «مردم احساس کردند که ما خيرخواه آنها هستيم و همان مطلبي را که در نهاد آنهاست، ما اظهار ميکنيم و دعوت به آن مينماييم. علاقۀ مذهبي هم به ما دارند و قدرت ما ناشي از همين رمز است.» (در جستجوي کلام امام(ره)، دفتر6، ص36)
«من ملّّت را ميشناسم و از درون آنها خبر ميدهم و از زبان آنها سخن ميگويم. ميدانم چه در سينههايشان غليان دارد و من از همۀ نقاط ضعف، آگاهم. شاهد تحولات نيم قرن بودهام. بدبختي ناشي از ارعاب مردم را ميدانستم و ميديدم و احساس ميکردم … من سخنگوي ملّت خواهم بود و خواستهاي ملّت را به زبان خواهم آورد.» (در مصاحبه با روزنامهنگار مصري، حسنين هيکل، مورخه 2/12/53)